کمدت داره بهت دروغ میگه!
ساعت هشت صبح است. دیرت شده. جلوی کمد ایستادهای و لباسها یکییکی از چوبلباسی پایین میآیند. این یکی را هفته پیش پوشیدی. آن یکی با شلوارت جور نیست. این یکی برای بیرون رفتن زیادی رسمی است و آن یکی هم آنقدر رسمی نیست که بتوانی با خیال راحت بپوشیاش.
بعد از ده دقیقه، همان جمله معروف را میگویی:
»من واقعاً هیچی برای پوشیدن ندارم «!
حالا یک لحظه درِ کمد را کامل باز کن.
اگر لباسها تقریباً از طبقهها بیرون زدهاند، احتمالاً جمله بالا چندان دقیق نیست. تو لباس نداری؟ بعید است. احتمالاً لباس زیاد داری؛ فقط بخش زیادی از آنها نمیتوانند کاری برایت انجام دهند.
مشکل از تعداد لباسها نیست.
چرا بعضی لباسها هیچوقت پوشیده نمیشوند؟
ما معمولاً فکر میکنیم اگر یک لباس جدید بخریم، مشکل انتخاب لباس هم حل میشود.
یک شلوار دیگر.
یک کت دیگر.
یک تیشرت دیگر.
اما چند هفته بعد، همان داستان دوباره تکرار میشود.
چون مسئله این نیست که کمدت چند تکه لباس دارد. مسئله این است که چند ترکیب واقعی میتوانی از آنها بسازی.
ممکن است یک کت واقعاً زیبا داشته باشی که فقط با یک شلوار خوب به نظر برسد. یا شلواری بخری که در فروشگاه فوقالعاده به نظر میرسد، اما وقتی به خانه میرسی متوجه شوی برای ست کردنش با لباسهای دیگر انتخابهای زیادی نداری.
فروشگاه با کمد خانه فرق دارد.
نور، آینه، ویترین و حتی لباسی که روی مانکن دیدهای، همه دستبهدست هم میدهند تا یک لباس جذابتر به نظر برسد. بعد لباس را به خانه میبری، درِ کمد را باز میکنی و میبینی هیچکدام از لباسهایت همان حس را ایجاد نمیکنند.
لباس بدی نخریدهای؛ فقط لباسی نخریدهای که با کمدت کنار بیاید.
یک لباس برای مهمانی.
یک لباس برای وقتی که بخواهی خیلی مرتب باشی.
یک لباس که رنگش را دوست داری، اما نمیدانی با چه چیزی بپوشی.
یک لباس که هنوز نو است چون «بالاخره یک موقعیت مناسب برایش پیدا میشود«.
و آن لباس معروفی که هر بار کمد را مرتب میکنی، برش میداری، چند ثانیه نگاهش میکنی و دوباره سر جایش میگذاری.
مشکل این لباسها لزوماً این نیست که بد هستند. مشکل این است که در زندگی واقعی تو جایی ندارند.
لباسی که فقط در یک ترکیب قابل استفاده باشد، طبیعی است که کمتر پوشیده شود. در مقابل، هرچه یک لباس با گزینههای بیشتری از کمدت هماهنگ شود، احتمال اینکه دوباره سراغش بروی بیشتر است.
به همین دلیل گاهی یک تیشرت ساده بیشتر از یک لباس خاص و چشمگیر کار میکند.
نه چون جذابتر است.
چون دردسر کمتری دارد.

قبل از خرید بپرس: «با چی میپوشمش؟«
دفعه بعد که لباسی را پسندیدی، همانجا از خودت نپرس «قشنگه؟«
احتمالاً قشنگ است که توجهت را جلب کرده.
به جایش بپرس:
«با چی میپوشمش؟«
اگر جواب سریع و مشخصی داری، نشانه خوبی است.
مثلاً میدانی این کت را با شلوار مشکیات میپوشی، با یک جین هم جواب میدهد و برای یک استایل راحتتر میتوانی سراغ کتانی بروی.
اما اگر چند دقیقه فکر میکنی و آخرش تنها جوابت این است که «یه چیزی براش پیدا میکنم»، شاید بهتر باشد لباس را همانجا رها کنی.
این سؤال ساده، خرید را از «دوستش دارم» به »واقعاً به دردم میخورد» تبدیل میکند.
و همینجا تفاوت بین خرید یک لباس و ساختن یک کمد کاربردی مشخص میشود.
لباسهایی که بیشتر میپوشی، یک سرنخ مهم دارند
اگر همین امروز لباسهایی را که بیشتر از بقیه میپوشی جدا کنی، احتمالاً یک الگوی مشخص پیدا میکنی.
شاید بیشترشان رنگهای خنثی باشند.
شاید همیشه سراغ شلوارهای راسته بروی.
شاید هر بار که میخواهی سریع لباس بپوشی، یک تیشرت ساده و یک شلوار جین انتخاب کنی.
شاید هم عاشق رنگهای تند و لباسهای متفاوت باشی.
هرچه هست، این لباسها بیشتر از هر ترند و ویترینی درباره سلیقه واقعی تو اطلاعات میدهند.
چون آدمها گاهی در خرید لباس چیزی را میخرند که دوست دارند شبیهش باشند؛ اما در زندگی روزمره چیزی را میپوشند که واقعاً خودشان هستند.
این دو همیشه یکی نیستند.
پیشنهاد سردبیرآشنایی با ایمپلنت دندان۱۲ دقیقه مطالعه
ممکن است عاشق کتهای رسمی باشی، اما بیشتر روزها لباس راحت بپوشی. ممکن است لباسهای رنگی را دوست داشته باشی، اما هر صبح سراغ رنگهای ساده بروی.
کمد خوب باید با زندگی واقعی تو کنار بیاید، نه با نسخهای که فکر میکنی باید باشی.
پس لباس ترند نخریم؟
چرا. اتفاقاً ترندها برای همین جذاباند.
رنگهای جدید وسوسهمان میکنند و یک مدل لباس تازه گاهی دقیقاً همان چیزی است که حالوهوای استایل را عوض میکند.
مسئله این نیست که چه چیزی مد است.
مسئله این است که چه چیزی برای تو قابل استفاده است.
ممکن است یک رنگ امسال همهجا دیده شود، اما اگر هر بار آن را بپوشی احساس کنی شبیه خودت نیستی، صرفاً ترند بودنش دلیل خوبی برای خرید نیست.
از طرف دیگر، شاید همان ترند دقیقاً چیزی باشد که مدتها کمدت کم داشته است.
پس به جای اینکه فقط بپرسی «امسال چی مده؟»، یک سؤال دیگر هم کنارش بگذار:
»این مد، به زندگی من میخوره؟«
این سؤال ساده باعث میشود ترند را از روی ویترین برداری و وارد زندگی واقعی خودت کنی.
قبل از خرید بعدی، اول کمدت را بررسی کن
گاهی لازم نیست چیزی به کمد اضافه کنی.
گاهی باید بفهمی چه چیزی در آن کم است.
این دو با هم فرق دارند.
یک بار لباسهایی را که واقعاً میپوشی کنار هم بگذار. ببین چه چیزهایی مدام تکرار میشوند و چه چیزهایی هیچوقت انتخاب نمیشوند.
اگر پنج شلوار داری اما همیشه یکی از آنها را میپوشی، شاید شلوار ششم قرار نیست اتفاق خاصی ایجاد کند.
اگر هر بار برای کامل کردن یک استایل مجبور میشوی دنبال یک رویه مناسب بگردی، شاید چیزی که واقعاً لازم داری همان باشد.
اگر بیشتر لباسهایت فقط برای یک موقعیت خاص هستند، شاید مشکل از کمبود لباسهای کاربردیتر باشد.
اینجا خرید کردن هم شکل دیگری پیدا میکند. دیگر قرار نیست فقط بین چند لباس بچرخی و ببینی کدامیک در نگاه اول جذابتر است. اول میدانی کمدت چه چیزی کم دارد، بعد دنبال همان میگردی.
اینجا خرید کردن هم شکل دیگری پیدا میکند. دیگر قرار نیست فقط بین چند لباس بچرخی و ببینی کدامیک در نگاه اول جذابتر است. اول میدانی کمدت چه چیزی کم دارد، بعد دنبال همان میگردی.
مثلاً اگر برای روزهای سرد به یک لباس رویه احتیاج داری، قبل از خرید پالتو زنانه بهتر است ببینی چه رنگ و مدلی با شلوارها، بافتها و کفشهایی که از قبل داری هماهنگ میشود. اینطوری لباس جدید فقط یک خرید جداگانه نیست و میتواند چند ترکیب مختلف به کمدت اضافه کند.
وقتی اینطور تصمیم میگیری، لباس جدید قرار نیست یک انتخاب جدا از بقیه کمد باشد. قرار است وارد مجموعهای شود که از قبل میشناسی و بتواند با چند لباس دیگر ترکیب شود.

سه سؤال قبل از خرید هر لباس
قبل از اینکه کارت بانکی را دربیاوری، فقط چند ثانیه مکث کن و این سه سؤال را از خودت بپرس:
۱. با حداقل سه لباس فعلیام میتوانم بپوشمش؟
اگر برای ست کردنش مجبور باشی چند خرید دیگر انجام دهی، احتمالاً انتخاب چندان کاربردیای نیست.
۲. اگر فردا دوباره بخواهم لباس بپوشم، باز هم سراغش میروم؟
اگر جواب فقط «شاید» است، احتمالاً هیجان خرید بیشتر از نیاز واقعیات است.
۳. چیزی شبیه آن را از قبل ندارم؟
گاهی چیزی که فکر میکنیم کمدمان کم دارد، دقیقاً همان چیزی است که چند مدل مشابهش را داریم.
همین سه سؤال ساده میتوانند جلوی بخشی از خریدهای هیجانی را بگیرند.
یک کمد خوب قرار نیست همیشه پر باشد
شاید عجیب باشد، اما کمدی که هر لحظه پرتر میشود، لزوماً کمد بهتری نیست.
کمد خوب کمدی است که وقتی صبح درش را باز میکنی، لازم نباشد با نصف لباسها بجنگی تا به چیزی برسی که میخواهی بپوشی.
لباسها باید به هم کمک کنند، نه اینکه برای هرکدام یک معمای جدید بسازند.
برای همین اگر امروز دوباره جلوی کمد ایستادی و گفتی «هیچی ندارم بپوشم»، قبل از اینکه سراغ خرید بروی، یک بار دیگر به لباسها نگاه کن.
شاید واقعاً چیزی کم داشته باشی.
اما احتمال دیگری هم وجود دارد:
شاید کمدت آنقدرها هم خالی نیست؛ فقط مدتهاست داری از آن چیزهایی میخواهی که اصلاً برایشان ساخته نشده است.
پس اگر قرار است لباس جدیدی وارد کمدت شود، این بار فقط به این فکر نکن که «چقدر قشنگه.»
ببین با لباسهایی که همین حالا داری چه ترکیبهایی میسازد، چند موقعیت مختلف میتوانی از آن استفاده کنی و مهمتر از همه، چند بار واقعاً قرار است بپوشیش.
شاید راز یک کمد بهتر، خریدن لباس بیشتر نباشد؛ انتخاب لباسهایی باشد که بیشتر از یک بار بتوانند به کار بیایند.
اگر حالا به کمدت نگاه کردی و فهمیدی واقعاً جای چند آیتم کاربردی خالی است، میتوانی برای پیدا کردن گزینههای مناسب سری به مرکز خرید آنلاین بانی مد بزنی. از لباسهای روزمره و کاربردی گرفته تا مدلهایی برای فصلهای مختلف، انتخابهای متنوعی وجود دارد که میتوانی قبل از تصمیم نهایی بررسی و با لباسهای فعلیات مقایسه کنی. در نهایت قرار نیست کمدت را فقط شلوغتر کنی؛ قرار است لباسهایی را انتخاب کنی که واقعاً بپوشی و از داشتنشان استفاده کنی.
به محتوای این مطلب چه امتیازی میدهی؟
نظر شما به بهتر شدن کیفیت مطالب ماهشو کمک میکند.
پیشنهاد ماهشو
مطالب مرتبط با همین موضوعاطلاعات این مقاله دقیق نیست؟
اشکال را گزارش کنید تا بررسی شود.این مقاله مفید بود؟ به اشتراک بگذارید








نظرات کاربران
۰ نظر